|
یه قالب صابون لطفا...
|
از اقیانوس لطف که بود برادر؟
آن دریای سنگی که سرت را شکست
از قله ی کدام کوه بخشنده افتاده بود؟
آن همه گاز اشک آور که تا معده را میسوزاند
باد معده ی کدام باقالی خورده ای بود؟!
پ.ن: راهنمایی:عمامه (امامه؟) داره
بوی گند زندگیم میدهد
شاید هم زندگیم
بوی گند حرف هایت را میدهد!
دیگر دنبال قلبت نمیدود
قلبت واریس گرفته
یک جا بند نمیشود
ای کاش
کفشدوزکی پیدا میشد
بالش را به من میدوخت...
پ.ن:شک نکن معجزه ای در کار نیست!
به وسعت خاطره ات
به بزرگیه خیانتت
به رنگ عشق گهیت
با دو پارو
به کوتاهیه فکرت
و
چنان میکوبانمش فرق سرت
که یادت برود فراموشم کرده ای!
صورتشان را به شیشه ی نمناک آسمان میچسبانند
و به انسان مبتذلی نگاه میکنند
که به یک فرشته سجده کرد
پ.ن:تا حدودی شخصی!
صورتشان را به شیشه ی نمناک آسمان میچسبانند
و به انسان مبتذلی نگاه میکنند
که به فرشته ای تعظیم کرد
پ.ن:تا حدودی شخصی!
چه حالی دارن؟
مثل حال آدم و حوا!
پ.ن:من اونقد شاد نیستم که کسی رو شاد کنم ولی در کمال تعجب مثل دلقکا میمونم!
به همه!
تو دنیایی زندگی میکنیم که واسه همه چیز دلیل داریم!
جاذبه
نور خورشید
حرکت سیاره ها
...
همه چی! همه چی!
حتی دوستی!
حتی عشق!
واسه ی لحظه لحظش دلیل داریم
ولی همه کاملا بی دلیل زندن!
حتی شما دوست عزیز!
عاشق گذشته ام!
و هیچ حسی نسبت به الان ندارم!
شما چطور؟
پ.ن:کارم انتخاب شد! یه جانور شناس و روزنامه نگار!
پ.ن:آره! انقد دلیل بیار که تمام زندگیتو نابود کنی!
از انعام دادن در آبجو فروشی ها وتا کسی ها یا از رشوه دادن و...
از شخصیت های رسمی و غیر رسمی و از رفتار مودبانه ی اغراق شده ام
رفتار مودبانه ای که گاهی منجر به از خود گذشتگی افراطی میشود
گویی که همواره به خاطر زندگی کردنم معذرت خواهی میکنم
آن هم این زندگی!
از کتاب "دعا برای کودکی زاده نشده"
اثر "ایمره کرتیس"